ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
نوشته شده به دست Moon shine
![]() نام فارسی: سزاوار یک نام | در خور اسمت زندگی کن
نام انگلیسی: Deserving of the name | Live up to your name
هانگول: 명불허전
ژانر: عاشقانه | تخیلی | معمایی | تاریخی | پزشکی | کمدی
کشور سازنده: کرهی جنوبی
شبکه پخش: tvN - تی وی ان
سال پخش: ۲۰۱۷
تعداد قسمت ها: ۱۶
زمان هر قسمت: ۶۰ دقیقه
نویسنده: Kim Eun hee
کارگردان: Hong Jong chan
خلاصه داستان: هو ایم پزشکی سنتی و نابغهی طب سوزنی در دوران چوسانه. او با وجود مهارت های بالایی که داره اما به خاطر داشتن خانواده ای از طبقه پایین، هر بار برای رسیدن به مقام پزشک دربار شکست خورده؛ در نتیجه سالهاست که در درمانگاهی به نام همینسو کار میکنه و مردمو با مزد کم معالجه میکنه. اما این تنها یک روی هو ایمه...
از طرفی چویی یون کیونگ، یه جراح متخصص قلب در سئول امروزیه. اون بخاطر خاطره ای که از مرگ مادرش داره از پدربزرگش که یه پزشک سنتیه کینهی بزرگی به دل داره و در نتیجه هیچ اعتقاد و اعتمادی به طب سنتی نداره!
در طی جریاناتی هو ایم توسط نیرو های پادشاه کشته میشه. اما در عوض مردن، ناخواسته در زمان سفر میکنه و خودشو تو سئول امروزی میبینه... گیج و سردرگم با جعبه ای سوزن در دستش، که گویی مسئول همهی این اتفاقاس....
اول به عادت همیشه یذره پرحرفی کنم ^-^ :
یعنی امان از دست صنعت سریال سازی کره و اما از دست ما کی درامرا!
کلا اگه بخوام یه تقسیم بندی کنم کی دراماها چهار دسته میشن!
یک. اونایی که خیلی پرفکتن و چه فیلمنامه چه بازیگرا و بقیه عوامل همگی حسابی گل کاشتن و سریالم حسابی گل میکنه.. همچون گابلین، دل لونا یا تو هم انسانی گوگول خودمون ^^
دو. اونایی که والا عوامل بازم گل کاشتن ولی به علت هایی از جمله: بدشانسی در زمان پخش - بازیگر تازه کار یا کلا بی ذوق بودن کره ایا -__- و غیره، ریتینگ قد مورچه گیرشون میاد! و بعدش بیرون کره طرفدار پیدا میکنن... یا برعکس تو خود کره محبوبن و بیرون کره فلج میشن :( همچون من ربات نیستم، عاشقان ماه، مادر من یا مراقب
سه. یه سریام هستن که حسابی از قبل سر و صدا میکنن و در حین و بعد پخشم خیل طرفدارانشان همه جا یافت میشود اما متاسفانه به دلایلی یا کلا انقدر خاص نیستن یا از یه جایی به بعد از ریتم میفتن
چهار. این آخری هام در جهل مرکب ابدالدهر بمانند! D:
یعنی نه داستان خاصه نه خیلی گل میکنه اصن هیچی به هیچی.. فقط محض خاطر اشتغال زایی برا ملت کره! D:
سریالی که منو ضربه فنی کرد اما در دسته دوم قرار داره! پخش سریال در حدود پخش سریالای محبوبی مثل " قوی ترین پیک، نجاتم بده، مدرسه ۲۰۱۷، عشق پادشاه و وقتی تو خواب بودی" عه و میشه اینو یه علت مطرح نشدن این سریال ، با وجود ریتینگ نسبتا خوبی که داشت (۵.۵ درصد) دونست...
نقد سریال: من سریالای زیادی با محتوای سفر در زمان ندیدم! اما در بین همونا به عقیده من "سزاوار نام" یکی از متفاوت ترین و جذاب ترینشونه ^^
با داستانی در ظاهر تکراری اما در اصل متفاوت، جدید و هیجان انگیز ...
داستان عشق، جدایی ها و به هم رسیدن ها... داستان زندگی ها، ترس ها و دلاوری ها، داستان خنده ها و گریه ها و داستان انتهای این سفر... لحظه ایستادن قلبی در سینه... قلبی که مقدر شده بایسته.. و نه با فشار های دستان زنی گریان و نه با تلاش های مردی آشفته و چرخش سوزن در دستانش.. دیگه بر نمیگرده....
سزاوار نام سفید نیست... سیاه هم نیست.. همهی رنگ هارو کنار هم داره.. باهاش لبخند میزنین و میخندین.. هیجان زده میشین.. نگران میشین... متاثر میشین..با هر حرکت و هر دیالوگی، شما بار مسئولیت، عشق، دلتنگی و غم آدم هارو روی قلبتون احساس میکنین... و حتی ممکنه مثل من اشک بریزین! بخاطر احساس اونا که احساسش میکنین.. بخاطر دوراهی بین عشق و مسئولیت... و بخاطر داستانی که تمام پیچ و خم های زندگی رو در خودش داره...
![]() و این هنر نویسندهی اثری مثل "سیگنال"عه.. که حالا به لطف این داستان بدجور مشتاق دیدنش شدم
و فن کارگردان کارهایی مثل "زیباترین خداحافظی، زندگی و هتل مخفی من "
:نقاط قوت
۱.اول از همه همونطوری که بهش اشاره کردم، ایدهی اصلی و فیلمنامه ی این کار به شدت منو جذب خودش کرد. رفت و برگشت هو ایم در زمان و حضور اون جعبه سوزن مرموز که هیچ وقت ازش جدا نمیشد، هم باعث ایجاد یه طنز جالب و مناسب شده بود و هم رفته رفته ذهن بیننده رو به سمت معمای اصلی داستان سوق داد و باعث شد کشش داستان حفظ بشه
۲. روند داستان: سریالای زیادی هستن که ایده جذاب و جدیدی دارن اما از یه جایی به بعد متاسفانه افت میکنن و دیگه حرفی برای گفتن ندارن...
این سریال اما از این نظر منو کاملا راضی نگه داشت و حتی گاها با وجود پیچیدگی و در هم تنیدن ماجرا ها هیچ وقت از ریتم نیفتاد
۳. ایجاد هماهنگی و تعادل بین بخش های مختلف داستان، نکته دیگه ای بود که نویسنده به خوبی از پسش بر اومده بود... سفر در زمان، عاشقانه ای بین مردی از چوسان و زنی از سئول، سختی های حضور و دوام آوردن تو محیطی که هربار برای یکی غریبه و برای دیگری آشنا بود، داستان های تلخ و شیرین هر شخصیت و معماهای پس پرده و حتی موقعیت های خنده داری که هو ایم تو زمان حال به وجود میاورد (اون حالی که با کولر و پله برقی میکرد!) همه ایده های جذابی بودن که نویسنده به خوبی روشون مانور داده بود.
۴. شخصیت پردازی قوی:
به شخصه عاشق تک تک شخصیتا بودم! داستان زندگی شون، زخم هایی که از گذشته روشون به جا مونده بود و چگونگی کنار اومدنشون با هم...
در راس اینام شخصیت هو ایم... مردی که دکتر شده بود تا آدمایی مثل مادرشو از مرگ نجات بده... کسی که یه جای زندگیش خورد به یه بن بست بزرگ... حقیقت محکم کوبیده شد به صورتش، و از اونجا شد مردی که روز ها یه چهره داشت و شب ها یه چهره دیگه... هو ایمی که اگه پاش به سئول باز نمیشد معلوم نبود داستان زندگیش به کجا ختم میشد.... و نویسنده چقدر قشنگ با روبروی هم قرار دادن هو ایم و یون کیونگ، اونا رو همراه و همراز همدیگه کرد... جوری که هر کی زخمای دیگری رو بست... و هر کی دیگری رو نجات داد....
![]() ۵. بخش پزشکی داستان که به شخصه برام هم تازگی داشت و هم خیلی جذاب بود
سریالای پزشکی زیادی مخصوصا با موضوع جراحی های مختلف توی کره ساخته شده... اما این سریال به شاخه دیگه ای از پزشکی پرداخته بود : پزشکی سنتی .
جالب بود که منم مثل یون کیونگ یا همه آدمای دور و برش وقتی هو ایم اولین بار خواست رو یکی با مشکل قلبی طب سوزنی انجام بده فکر کردم دیوونگی محضه... البته تا حدودی به طب سنتی اعتقاد داشتم اما گستره بیماری هایی که تو این سریال مطرح شد و با طب سوزنی و گیاهی قابل درمان بودن ورای تصور من بود
از طرفی این نکته که رفته رفته با قلم نویسنده بهش ایمان میارین.. این که طب سنتی و پزشکی مدرن مقابل همدیگه نیستن... هر کدوم در زمان مناسبش به کمک همدیگه میاد و وجود هر دو با هم هستش که میتونه طیف وسیعی از بیماری ها رو درمان کنه :)
از طرفی بخش پزشکی مدرن که درباره جراحی بود هم بیشتر از این که دائم روی عمل جراحی زوم کنه تصویری کلی از نوع بیماری و چگونگی عمل رو ارائه میداد که به نظرم نکته مثبتی بود
۶. این سریال علاوه بر مقایسی پزشکی سنتی و مدرن، در ابعاد بزرگتر، زندگی مدرن و سنتی رو با هم مقایسه کرده بود.. نکات ریز و ظریفی که با یه سکانس یا یه دیالوگ عنوان میشد و بیننده رو حسابی به فکر فرو میبرد... هو ایمی که در ابتدا خوشحال بود که وارد دنیایی شده که خبری از قصر و پادشاه، برده و اختلاف طبقاتی نیست... اما رفته رفته این حقیقت رو فهمید که تنها ظواهر همه چیز عوض شده.. درشکه شده ماشین... پادشاه شده رئیس جمهور و درباریان هم اطرافیانش... قصر یا کاخ آبی فرقی با هم ندارن! هنوز هم برای این که به جایی برسی باید با افراد با نفوذ بشینی و براشون کار کنی... و اختلاف طبقاتی هنوزم پا برجاست! اون زمانی که یون کیونگ برگشت گفت: اینجا که چوسان نیست و هو ایم هم جواب داد: فکر میکنی فرق چندانی کرده؟!
نویسنده تمام پیام این بخش رو در این دو جمله کوتاه گنجونده بود! :)
و حقیقت تلخ تر این که وجود همین پست و مقام باعث میشه آدما راهشون رو گم کنن.. طمع و عقده بالاتر رسیدن و داشتن اون چیزایی که عمری ازشون محروم شدن حتی هو ایمی که با این دنیا غریبه بود رو هم مجذوب خودش کرده بود... عقده ای که خونه اش رو پر کرده بود از ماشین و لباس و اسکناس اما لبخندو از لباش گرفته بود... لبخندی که با یه بسته نودل آماده و شادی های کوچیک تونست برگرده...!
![]() نکات منفی:
(*حاوی اسپویل)
درباره داستان... یه سری ایراد جزئی بود... مثلا پدربزرگ یون کیونگ... هیچ جای داستان واضح گفته نشد که با پسرش چیکار کرده بود که همیشه با هم مشکل داشتن... یا اون کتابی که دستش بود، زندگی نامه هو ایم بود؟ هیچ وقت واضح دربارش چیزی بیان نشد گرچه میشد یه حدسایی زد... یا مثلا اگه برای اون جعبه سوزن یه داستانی وجود داشت جالب تر میکردش ولی خب نبودشم داستانو خراب نکرد
در کل نکات منفی داستان زیاد و قابل توجه نبودن و از خیرشون میگذریم! D:
بازی بازیگر ها:
مثل کارگردان و نویسنده، بازیگرای اصلی رو هم اغلب برای اولین بار بود که میدیدم
بازیگر نقش هو ایم: کیم نام گیل....
در یک کلام این مرد فوق العاده بود. تا حالا ندیده بودمش و فیس خاصی هم داشت.. برای همین فکر نمیکردم در این حد خوب ظاهر بشه.... از این بگذریم که با برداشتن اون ریش و سبیل چه ها که با دل ما نکرد و چه اوپای جذابی که نشد! (خخخ)
اما از اون گذشته بازی به شدت قوی و خوبی داشت... در تک تک سکانس ها، غم، حسرت، شادی، عشق و خلاصه تمام احساسات رو میشد از صورتشو نگاهش خوند.. از عهده بخش پزشکی هم به عنوان یه دکتر ماهر و زیرک خیلی خوب بر اومده بود۵۵
البته اینم اضافه کنم که خیلیا با سریال کشیش بی اعصاب (پخش امسال) حسابی فن این آقا شدن و رفتن سراغ کارنامه اش و این سریال مظلومشم دیدن!
خلاصه به لیست کراش های رویاییمون یه پزشک سنتی تو دل برو هم اضافه شد! خخخ
![]() بازیگر نقش چوی یون کیونگ.... کیم جونگ آه... که اغلب بخاطر سریال زیبای هزار پوندی میشناسنش
بازی این خانومم خیلی خوب بود ^^ چهرش و صداش رو خیلی دوسش داشتم واقعا به دل مینشست... اون جاییکه رفت چوسان و هانبوک پوشیده بودم خیلی بانمک شده بود.. البته دوستان میگفتن تو امپراطور دریام بوده من یادم نمیومد متاسفانه :(
خلاصه که بازی خیلی یکدست و خوبی داشت... غم و ترسش وقتی خاطراتش بر میگشت... یا بیماری رو از دست میداد... احساساتش رو خیلی خوب نشون میداد... اونجایی که اشک میریخت و ترس از دست دادن هو ایمو داشت انقدر طبیعی و خوب بازی میکرد که منم پا به پاش اشک ریختم...
![]() و اما این گل پسر... تنها جایی که دیده بودمش تو خورشید ارباب بود که نقش یکی از روحا رو داشت.... اینجا هیچ نظری دربارش نداشتم ولی شخصیتش کم کم قشنگیاشو رو کرد... این که با وجود اصطلاحا بچه پولدار بودنش ذات بدی نداشت و میخواست خودشو ثابت کنه.... اون جایی که پا دنبال هو ایم رفته بود ایستگاه تا بی خانمانا رو معاینه کنه با اون لباسای اتو کشیدش! اون سکانس هم بامزه بود هم خیلی قشنگ
![]() بقیه بازیگرام همگی خوب! ^^ نقش بابا بزرگه رو از صداتو میشنوم خیلی دوست داشتم... نقشاش همیشه مال خودشه و اینجا هم عاقل بود هم بانمک!
رزیدنتای بیمارستانم دوست میداشتم! پرستاره باز یذره مخش کار میکرد! بقیه کلا خوش و خرم بودن! کیم سونگ جو و مون گا یونگ ^^ دو تا گوگولی های من ^-^ که نقش اصلی نداشتن ولی هیچی از ارزش هاشون کم نمیکرد! ( D: )
پایان بندی:
(*حاوی اسپویل)
خب راستش من تا نیمه اول قسمت آخر کلا درگیر اشکام بودم! یعنی هم غمگین بود هم قشنگ! و اما دوراهی که زوج داستان سرش قرار گرفتن... مسلما من مثل همه بیننده ها کلی حرص و غصه میخوردم که نباید بره... ولی ته قلبمون میدونستیم کار درست همینه... نجات جون آدما... این چیزی بود که هو ایم رو یه دکتر فوق العاده کرده بود....
و اما آخر کار... هوووف دقیقا منو یاد تو هم انسانی انداخت! یعنی تهش اینا به هم رسیدن ولی جون ما ها رسما بالا اومد تا برسن! یعنی نویسنده قشنگ مطمئنمون کرده بود که دیگه نمیرسن به هم! :|
نمیدونستم بد و بیراه بگم که انقدر عذابمون داد یا تشکر کنم ازش که این کفترای عاشقو به هم رسوند!
اون تیکه ای که مک گه اومد به زمان حال واقعااا یه سکانس پایانی فراموش نشدنی بود خخخ!
و من از قسمت ۱ این رویا در سرم بود که بیاد و به اون یکی گوگولیم ینی سونگ جو برسه ولی اون طور که بوش میومد رسید به نقش دوم که اینم باحال بود به نظرم!!
در کل شدیدا یه فصل دو برا این زوج جدید می طلبید =)
بهترین سکانس:
(*حاوی اسپویل)
سکانس های فوق العاده زیادی هستن با کلی مفهوم پشتشون که نمیدونم کدومو بگم!
تمام زمانایی که با اوه ها را گذرونده بودن... سکانس غمگین مرگش... یون کیونگی که با گریه قلبشو میفشرد... و کیف کمکای اولیه ای که دور انداخته شد ...
سکانسی که جلو چشمای هو ایم بیماری که نجات داده بود رو کشتن و گریه های برادرش... اونجا که هو ایم سرشو میکوبید به زمین و با گریه التماس میکرد... جزو سکانسای خیلی تاثیر گذار بود
اونجایی که اون پیرزنه اومده بود دیدن هو ایم... اون خجالت و شرمندگی هو ایم و فرارش از اونجا...
سکانسی که هر دو داشتن یه بیمارو معالجه میکردن... یکی با تیغ جراحی گلوله رو در میاورد و اون یکی با سوزن دردشو کم میکرد... فوق العاده بود
سکانسی که هو ایم وزیر جنگو دید.. و سعی کرد دردشو کم کنه با این که میدونست زنده نمیمونه.... و این که اون فرد تا لحظه آخر خودشو برای گناهانش محق میدونست و حاضر نبود اظهار پشیمونی کنه...
سکانسی که هر دو تو دو زمان متفاوت... نشسته بودن پشت میز غذا و به یاد همدیگه میشمردن... یک...دو...سه
و در آخر تمام سکانس های زیبایی که هو ایم و یون کیونگ یا افراد توی کلینیک با هم وقت گذروندن :)
:بهترین دیالوگ
"چیزی که از مهارت دکتر مهم تره، میل بیمار به زندگیه"
این اولین چیزیه که از استادم یاد گرفتم -
اما چیزی هم هست که اون بهم یاد نداد
...اینکه به عنوان یه دکتر، تعداد کسایی که نمیتونی نجاتشون بدی از اونایی که میتونی بیشتره
- مهم نیس بیمارا توی قصر زندگی میکنن یا آلونک، یا شکمشون سیره یا نه. یه دکتر کسیه که وقتی جون اونا رو نجات میده خوشحال میشه... و وقتی درمانشون میکنه، احساس خوبی داره...
پس اون پولایی که من دیدم چی بود؟ +
اون خشم و قلب خالیم بود! برای گذروندن اون دوران سختی که به عنوان پزشک داشتم، باید حداقل یه چیزی برای خودم بر میداشتم. ولی هر چقدرم که جمع میکردم، نمیتونستم قلب خالیمو پر کنم
اما الان که هیچی ندارم، از همیشه خوشحال ترم...!
یه دکتر هیچ وقت نباید، دلیلش برای دکتر شدن رو فراموش کنه... باید تا آخر اون قصد و نیتش رو به یاد داشته باشه -
الان دیگه میدونم که اینجا، جاییه که تو باید باشی -
...وقتی آدما توی محلی باشن که بهش تعلق دارن، میدرخشن.. و خود واقعیشون میشن
این اشکها رو فراموش میکنم.... و فقط لبخندتو با خودم میبرم. اگه بهم چیزیو بدی که نتونم با خودم به اونجا ببرم... جای کافی برای بردن اون چیزی که بایدو ندارم -
...گاهی اوقات معجزاتی غیرقابل توجیه اتفاق میفتن... اما همون طور که گفتم، مرگ و زندگی مقدر شده -
پزشک ها هر روز تمام تلاششون رو میکنن، که وسط مرگ و زندگی، جون یکی رو نجات بدن
: آهنگ های سریال
راستش بخش ساندترکای سریال برای من خیلی مهمه! جوری که بعضی وقتا خودش میشه یه نکته مثبت که سریالو ادامه بدم یا برعکس وقتی یاد یه سریال میفتم حس خوبی ازش نگیرم...
اما از این سریال قوی چیزی جز یه پکیج کامل ساندترک خوب انتظار نمیرفت... تقریبا همه آهنگای با کلام عالی بودن و ترکای بیکلام خیلی خوبیم داشت که حس آرامش، ترس و هیجان رو به کمک کارگردانی و تدوین خوب تو هر سکانس به خوبی منتقل میکرد ♡
نمره:
این سریال در یک کلام عالی بود... گرچه ممکنه سلیقه بقیه با من متفاوت باشه اما اگه دنبال سریالی هستین که یه عاشقانه شیرین و دوست داشتنی، هیجان و جذابیت بالا، یه معمای عجیب و طنز قوی و خوب داشته باشه و در کنارش چیزایی رو جلو چشمتون بیاره که ممکنه فراموشش کرده باشین... صد در صد این سریال رو بهتون توصیه میکنم و به عنوان یکی از بهترین سریال هایی که دیدم بهش نمره ۹.۵ رو میدم ♡
تعداد بازدید از این مطلب: 761
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |